خوب یادم هست.

خوب یادم هست.
اسمان ابی بود..
باد سردی به تماشا می شد..
برگ زردی رقصیدن گرفت.
او از ان کوچه گذ شت .
دل من باز گرفت

خوب یادم هست.
اسمان ابی بود..
باد سردی به تماشا می شد..
برگ زردی رقصیدن گرفت.
او از ان کوچه گذ شت .
دل من باز گرفت

شـــعـرهـایم را ببـیــــن از بــس نبــودی مرده اند
مثــــل یـک مـــــردابِ تنهـــا مثــل ِرودی مرده اند










لطف و مهربانی خدا نسبت به آدم
تنها بازمانده یك كشتی شكسته توسط جریان آب به یك جزیره دورافتاده برده شد، با بیقراری به درگاه خداوند دعا میكرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم میدوخت، تا شاید نشانی از كمك بیابد اما هیچ چیز به چشم نمیآمد.


بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او می گوید: فردا به فلان حمام در
فلان شهر برو و کار روزانه ی حمامی را از نزدیک نظاره کن.
و شب این خواب را دید و توجه نکرد. ولی فردای شب سوم که خواب دید
به آن حمام مراجعه کرد.دید حمامی با زحمت زیاد و در هوای گرم از
فاصله ی دور برای گرم کردن آب حمام هیزم می آوردو استراحت رابر
خود حرام کرده است. به نزدیک حمامی رفت و گفت:
کار بسیار سختی داری،در هوای گرم هیزم ها را از مسافت دوری
می آوری و... حمامی گفت: این نیز بگذرد.


نجات دهنده ای درراه نیست
انتظار ادم را احمق میکند
خودت راهی پیدا کن و برخیز

برف آمد و پاییز فراموشت شد .
آن گریه ی یک ریز فراموشت شد .
انگار نه انگار که با هم بودیم .
چه زود همه چیز فراموشت شد.






تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت
میتوان گفت که من چلچله باغ توام
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف
سخت محتاج به گرمای توام

دلم گرم خداوندیست که
که می خواند مرا با آنکه میداند گنهکارم !

مرد ثروتمندی به کشیشی می گوید:
نمی دانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند.
کشیش گفت:
بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت: مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو به نیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی.
اما در مورد من چی؟...
من همه چیز خودم را به آنها می دهم از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟
می دانی جواب گاو چه بود؟
جوابش این بود:
شاید علتش این باشد که
"هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم"

وقتی این نامه را می خوانید من دیگر در این دنیا نیستم ،
بلکه در اون دنیا هستم !مادر جان خواهش می کنم
روز خاکسپاریم از اون خرماها که گردو داره توش نده ،
چون دوستای من یه سریندید بدید هستن که میریزن
رو خرماها دخلشونو میارن !
در اولین فرصت بعد از فوتم کامپیوترم را در آتش سوزانده ،
و خاکسترش را با اسید بشوئید که چیزی از ان باقینماند ،
( از گفتن علتش معذورم! )…
چنتا سی دی زیر تختمه که روش نوشته اهنگای مجاز،
ولی گول نخورید و خواهشن ندیده بشکونیدشون !!
یه دوس دختر داشتم که همیشه میگفت : ایشالله بمیری
که یه دنیا از دستت راحت بشه ،
اگه اون زنگ زد بهش نگید من مُردم ،
بگید رفته پارتی تا بسوزه !
در آخر هم سفارش می کنم مراقب باشید
که مو به مو به وصیتم عمل بشه!!!

روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند.
بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی ....
این دفعه تمام کارگران با کمال احترام او را شست و شو نموده و مواظبت بسیار نمودند ، ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران موقع خروج از حمام بهلول فقط یک دینار به آنها داد ، حمامی ها متغیر گردیده پرسیدند سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست ؟
بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب و رعایت مشتری های خود را بنمایید.

یکم از زنها یاد بگیرین که...؟!
استادش پاسخ داد: «به دشت كنار صومعه برو. سنگي آنجاست. به آن سنگ توهين كن.»
شاگرد گفت: «اما چرا بايد اين كار را بكنم؟ سنگ پاسخ نمي دهد.»
استاد گفت: «خوب با شمشيرت به آن حمله كن.»
شاگرد پاسخ داد: «اين كار را هم نمي كنم.
شمشيرم مي شكند و اگر با دست هايم به آن حمله كنم،
انگشتانم زخمي مي شوند و هيچ اثري روي سنگ نمي گذارد.
من اين را نپرسيدم. پرسيدم بهترين شمشيرزنكيست؟»
استاد پاسخ داد: «بهترين شمشيرزن، به آن سنگ مي ماند،
بي آنكه شمشيرش را از غلاف بيرون بكشد،
نشان مي دهد كه هيچ كس نمي تواند بر او غلبه كند.»
اگر ياد بگيري كه سيال و انطباق پذير باشي، شكست ناپذير خواهي بود.
ترانـۀ باد
برای قاصدک هم
شعر بی وزنی است...


براي بعضي دردها نه مي توان گريه كرد
نه مي توان فرياد زد
براي بعضي دردهافقط ميتوان نگاه كرد لبخند زد
بي صدا شكست........................!