

حيف دل ساده ي من به پات فنا شد.
افتاد زير پات و شكست برات فدا شد.
اخه دلش خوش بود يه روز ، پيشت ميشينه
مگه چيكارا كردي تو ، بزار نبينه
لباي پر خنده ي ما، ساكت و بي صدا شدن
آخر عشق يعني همين ، از همديگه جدا شدن
لحظه ي رفتنت بگو ، آخه چطور دل بكنم ؟
خودت بگو ، بگو چطور ، اين دل و ساكت بكنم ؟

اي قاصدك ،
كجا ميري ؟ دست منم بگير ببر
ببر كنار اوني كه ، اين دل و كرده در بدر
بهش بگو ، بگو كه من دوسش دارم يه عالمه
بهش بگو ، تا بدونه ، يه عالمه واسم كمه

اي قاصدك ،
خبر ببر ، از اين شباي بي سحر
خبر ببر ، بهش بگو ، از اين دل شكسته پر
خودت ميدوني رفتنت ، روحمو داغون ميكنه
دلم ميخواد گريه كنم ، شايد كه ارومم كنه
بهم بگو بي معرفت ، چه كاري بود كردي با من؟
گناه من چي بود كه تو ، اين همه بد كردي با من ؟
خدا ميدونه عشق تو ، با من چه ها كرد
منو شكستش بخدا ، به من جفا كرد
لحظه ي رفتنت بگو ، آخه چطور دل بكنم؟
خودت بگو ، بگو چطور ، اين دل و ساكت بكنم؟

اي قاصدك ،
كجا ميري ؟ دست منم بگير ببر
ببر كنار اوني كه ، اين دل و كرده در بدر
بهش بگو ، بگو كه من ، دوسش دارم يه عالمه
بهش بگو تا بدونه ، يه عالمه واسم كمه

اي قاصدك ،
خبر ببر ، از اين شباي بي سحر
خبر ببر ، بهش بگو ، از اين دل شكسته پر