قاصدک زیبایی من
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط قاصدکــــــــــ
|

قاصدکی روی سنگ فرش خیابان...
در انتظار یک دست ...
یک فـوت ..
این همه رهگذر
کسی پیامی ندارد برای کسی ؟!
قصه ی این همه تنهایی را قاصدک به کجا خواهد برد ؟!

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، در یک جنگل سرسبز و قشنگ، خانواده قاصدکها روی یک گل قاصدک زندگی میکردند.

باد خبرها را با خودش می برد و در گوش همه زمزمه می کند . . .
قاصــــــــدکــــــــــــــــ خبرها را نگه دار!
محکم باش قاصــــــــدکــــــــــــــ...



من به خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست.

ساكت وساده وسبك بود.
قاصدکي داشت ميرفت.
فرشته اي به او رسيد
و چيزي گفت.






ترانـۀ باد
برای قاصدک هم
شعر بی وزنی است...


اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته