دلنوشته های من

بعضی آهنگها و ترانه ها
برای گوش دادن ساخته نشده اند...
اونها بوجود اومده اند
برای کمک کردن به آدمها برای
" یک دل سیر گریه کردن " از ته دل ...

بعضی آهنگها و ترانه ها
برای گوش دادن ساخته نشده اند...
اونها بوجود اومده اند
برای کمک کردن به آدمها برای
" یک دل سیر گریه کردن " از ته دل ...

دیدی ای دل عـــــاقبت زخمت زدند
گفتـــه بودم مردم اینجا بدند
دیدی آخر ساقه ی جانت شکست
آن عزیز عهد و پیمانت شکست
دیدی ای دل در جهان یک یار نیست
هیچ کس در زندگی غمخوار نیست؟
آه دیدی سادگی جان داده است؟
جای خود را گـــــل به سیمان داده است
دیدی آخر حرف من بیجا نبود؟
از برای عشق اینجا جا نبود؟
دیدی ای دل دوستی ها بی بهاست
کمترین چیزی که می یابی وفاست ...
« بابک »
سلام خدای خوب و مهربانم ،
درود و ارادت من را به کامل ترین پیامبرت محمد مصطفی (ص) برسان
و به من مثل پیامبرت ، ایمان و یقینی عطا کن تا باعث سرافرازی ام میان
همه ی بنده هایت شود و دانسته هایم را زیاد کن تا به عظمت و قدرت تو
پی ببرم و نادانی هایم را از میان بردار تا باعث سر گردانی ام نشوند .

پرورد گارا ،
جلوه های دنیا را آن قدر برایم کمرنگ کن و لذت های زندگی مادی را
در کام من کم اهمیت جلوه بده تا من را به خودشان مشغول نکنند و
باعث نشوند که از تو غافل بمانم .
کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
اکنون که بزرگیم چه د لـتـنـگـیم
کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را
از نگاهش می توان خواند
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست
دنیا را ببین...
بچه که بودیم از آسمان باران می آمد
بزرگ که شده ایم از چشمهایمان می آید!!
بچه که بودیم دل درد ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند
بزرگ که شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم ...
هیچ کس نمی فهمه

چـــــوپـــان دروغگــو

امام جعفر صادق-ع:
چهار چیز نشانه نفاق است:
سنگ دلی
اشک نریختن
اصرار بر گناه
و حرص بر دنیا.

الا ای لاله ی خوشبو، عزیز آل پیغمبر
که بهر دین و قرآنت چنین گردیده ای پرپر
شده زین غم، گل خاتم، مدینه غرق در ماتم
دوصد لعنت به آنکس باد که مسمومت نمود از زهر . . .


دستت که در دست من باشد هیچ کس نمیتواند به من آسیبی برساند!
خدایا

خدایا گم شدم ازتو
شدم بازیچه ی دنیا
شدم وسوسه ی تقدیر
شدم آلوده ی فردا
ببین من گم شدم از تو
به این دنیا گرفتارم
بیا آغوشتو واکن
از این دنیا بیزارم


حکایت ما آدم ها …
لنگه به لنگه اند …
به اجبار، خودشون رو
جفت نشون نمی دادند…

دقت کن !
رسیدن به من آسون نیست ؛
اگر همتشو رو نداری ، آسیبی به درخت نزن !

میترسم اگر یک شب هم راضی شدی به خوابم بیایی
من به یادت بیدار نشسته باشم . . .


یک روز شادی، روز دیگر غمگین، یک روز دوری، روز دیگر نزدیک
یک روز با منی، روز دیگر بی من، و من…
یک روز عاشقمو، روز دیگر عاشق تر


من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش ،
سفری میباید ،
سفری تا ته تنهایی محض ،
هرکجا لرزیدی ،
از سفر ترسیدی ،
فقط آهسته بگو : من خدا را دارم

مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند.
مرد به حضور خان زند می رسد و کریمخان از او می پرسد: «چه شده است چنین ناله و فریاد می کنی؟»
مرد با درشتی می گوید: «دزد همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!»
خان می پرسد: «وقتی اموالت به سرقت می رفت تو کجا بودی؟»
مرد می گوید: «من خوابیده بودم!»
خان می گوید: «خوب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟»
مرد می گوید: «من خوابیده بودم، چون فکر می کردم تو بیداری!»
خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند و در آخر می گوید: «این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم.»

فراموش کردن گذشته تان، چه ترک یک رابطه اعتیاد آور باشد یا غم از دست دادن
یکی از عزیزان، یکی از سخت ترین کارهاست . با اینکه ممکن است بدانید که این
رابطه چقدر برایتان دردناک است و برای سلامتی خودتان هم که شده باید آن را
کنار بگذارید ، اما هنوز برای گفتن «خداحافظ» مشکل دارید . آسان نیست ، اما
راه های عملی برای فراموش کردن گذشته تان وجود دارد.


روزی که به دنیا آمدی یک نفر بودی برای یک دنیا
ولی حالا یه دنیا هستی مال من…
خاطره ها را رشوه میدهم به روز هایم
تا از بی تو بودن ،صدایشان در نیاید…
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد،
نمیدانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تو را دارد…