ناگهان تو را به يادم آورد...

ديروز در خيابان
شخصی که چشمانش هيچ شباهتی به چشمان تو نداشت
لبخند زد به من
آهسته نزديک شد
و با صدايی که هيچ شباهتي به صدای تو نداشت
صميمانه پرسيد :
ما يک ديگر را کجا ديدهايم ؟
در آن قصهی ناتمام نبود ؟
نمی دانم ؛ چرا آن شخص
ناگهان تو را به يادم آورد
و گفتم : چرا
در آن قصه بود واهه آرمن
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت توسط قاصدکــــــــــ
|